سردرگم برنامه هايى بوديم كه يكى پس از ديگرى كنسل شده تا بلاخره تصميم گرفتيم هر جورى هست تعطيلات عيد فطر بريم علم كوه راستش بخواين دلم واسه كوه لك زده بود و نمى توانستم شهوت حضور در چنين كوهى را بروز ندم . مقدمات برنامه خيلى سريع اماده كرديم و تيم چهار نفره ما ( على جمالى ، كوشا كاشانى ، حامد شكارى و النا بهراملو ) راهى منطقه شد . گزارشى كه ميخوانيد خلاصه ايست از لحظات خاطره انگيزى كه در تلاش بوديم تا بر قله ايمان و إراده بايستيم 

تهران - شهرك بهشتى ساعت ٤:٤٥ صبح 
با تماس حامد از خواب بيدار ميشم ، كوله بارمون اماده است و فقط ميوه و غذا رو تو كوله ميزارم توى كوله ،يه بار ديگه ليست لوازم چك ميكنم و با رسيدن اقاى جمالى خانه را ترك ميكنم ، هوا هنوز روشن نشده ولى خنك تر از روزهاى قبل به نظر مى رسه ، حامد و على اقا مشفول جا دادن كوله ها هستند ، چند دقيقه اى چيدن كوله ها تو ماشين وقت زمان را سرميكند، پمپ بنزين مقصد بعدى است و حوالى ساعت ٥:٤٥ تهران را بسمت فشم - ديزين - جاده چالوس - مرزن اباد - كلاردشت و در نهايت رود بارك ترك ميكنيم، هوا خنك اول صبح نشاط آور است و من تا مرز رويا ميبرد ، همين حوالى على داره از مراسم برج ميلاد كه به يابود كوهنوردان از دست رفته در بردوپيك ميگه ، بغض گلويم را مى فشارد ، و اشك گوشه چشمم را نشانه مى گيرد ، هنوز نرسيده ايم ولى بوي نان تازه ما را تا مرز صبحانه مى برد ولى ترجيح ميديم تا رسيدن صبر كنيم 

رود بارك - ساعت ١٠:٤٥ صبح 
همه چيز تا اينجا طبق برنامه پيش رفته و براى هماهنگى با نيسان به كمپ فدراسيون ميرم ، و از قرار معلوم  هر نيسان يا لندور ١٥٠ هزارتومان بابت رفت و برگشت به تنگه گلو ميگيرن بعد از چند بار كش و قوس يه نيسان هماهنگ ميكنيم ، با ٤نفر از بچه هاى ( اميد بزرگى ،مينا بختيارى ، ارش ايران پوريا و عليرضا)كه منتظره ماشين بودند تصميم ميگيريم كه با يك نيسان به سمت تنگه گلو بريم همين نكته اغاز دوستى ايست كه تا قله دوستى ها ما را ميبرد ، دوستى كه زمان زيادى نيست كه پيوند خورده ولى عمق زيادى دارد ، يه ته بندى مختصر ، بستن كوله ها ، و حركت به سمت تنگه ما را به علم كوه نزديك تر ميكند .

هوا افتابى ايست ، رود خانه سوغات كوهها را به همراه دارد و درختان سر به اسمان ساييده اند و كوه هاى سر به فلك كشيده ما را به تماشاى خود دعوت كرده اند ، همراه تنگه اى هستيم كه ما را به تنگه گلو و حصارچال مى برد ، مه كوهاى دور دست را در بر گرفته است ، اسمان با ابرهايش نور پردازى مى كند ، خنكاى هوا نوازش دل انگيزاى است كه به صورت هايمان ميخورد ، سنگها ياداور تاريخى ايست كه ادم ها و صعودها را روايت ميكند ، مسير سختى كوها را ياداور ميشود ، انقدر تكان تكان خورديم تا به تنگه گلو رسيديم .

تنگه گلو - ساعت ١٣:٤٥ 
تنگه كه رسيديم افتاب وسط اسمان را نشانه گرفته بود ، طولى نمى كشد كه راه مى افتيم و  ابتداى مسير از روى برفچال عبور ميكنيم ، جمع مان جمع شده و با دوستان جديد راه را مى پيمايم ، راه ما را به تماشاى كوها و رودخانه دعوت كرده ، زنبورها بر گلها مى نشينند و طعم گلها را برايمان روايت ميكنند، پلى چوبى ما را به انطرف رود خانه ميبرد و رودخانه اواز كوها را با صداى بلند مى خواند.مسير پاكوب با شيب ملايم همراه است وحدود ٢ ساعت بعد به حصارچال ميرسيم ، باد ارامى مى وزد و خنكاى برفها را به همراه دارد، عكس ميگيرم و كمى انطرف تر با يك گروه خارجى روبه رو ميشويم كه در حال ترك منطقه هستند و ما كمى جلوتر با تصميم جمعى كمپ ميكنيم عليرضا و ارش با چند تن از همران تيم خارجى مشغول صحبت هستند و ما هم مشغول برپايى چادر كه ارش و عليرضا با نآن محلى از راه مرسند و چادرها بر پا ميشوند و عليرضا و ارش به سمت دوستان رفته و ما را ترك مى كنند . 
ناهار ميخوريم ، باد كمى بيش ميوزد ، افتاب كوها را نشانه گرفته،  براى شستن ظرفها سرى به رودخانه ميزنم در همين حين مينا و اميد ميروند براى هم هوايى و اب سرماى برف را يادم مى اندازه ، كمى اطراف كمپ مى چرخم و براى لختى استراحت به محل چادرها بر ميگردم 

حصار چال ساعت ١٨:٤٥
اماده شده ايم تا براى هم هوايى كمى ارتفاع بگيريم و دو از  قلوهاى لشكرك ديدن كنيم ، مسير پاكوب روى بدن كوه نمايان است ، از چادرها فاصله مى گيريم ، تقريبا حال همه خوب است و شيب را به ارامى بالا ميكشيم ، از اين جا حصار چال نماى خاصى دارد ، چادر ها رنگ را به سبزينه اين زمين اورده اند و ما همچنان در راهيم ، افتاب كم رمق شده و كم كم غزل خداحافظى خواهد خواند ، انگارى همه دنبال ما راه افتادند ، هجوم تيم ها به سمت درياچه صحنه اى زيباى است كه تا بحال نديده بودم ، سر يال كه ميرسى حوضچه كوچكى ميبينى كه نقاشى اسمان در ان پيدااست ، از سمت چپ به حركت ادامه مي دهيم تا به قله برسيم . افتاب سوسو ميزند و رنگها كمتر به چشم مى أيند از قل اول كه رد شديم بر بالاى ان در زير برف چالى به قل دوم ميرسيم ، خيلى برزگتر به نظر مى ايد ، با رفتن افتاب ما هم عزم برگشتن ميكنيم ، هنوز انقدر تاريك نشده كه نياز به هدلامپ باشد ، با تيم مشهد گپى ميزنيم و سراغ دوست مشهد يمان را مى گيريم ، از اين دوستان كه جدا شديم تاريكى بخوبى نمايان بود ، چراغ چادر ها يكى يكى روشن ميشد ، هنوز در راهيم 
چند هد لامپى نزديكى هاى مسير مرجيكش در حركت هستند و حالا ديگر كاملا تاريكى حصار چال را فرا گرفته ، از اب مى گذريم و به چادر ها ميرسيم ، مينا و اميد برگشته اند و چند كلامى مهمان هم هستيم به توصيه دوستان دور تا دور چادر را سنگ چين ميكنم و در اخر براى خوردن شام به چادر ها برمى گرديم ، باد ارامى ميوزد و هرزگاهى قدرتش را گوشزد ميكند ، بوى سوپ جو بد جورى توى چادر پيچيده ، با النا جشن كوچكى ميگيرم و هر دومان گرسنه بوديم وحسابى سر خوردن يه قاشق بيشتر رقابت ميكرديم ، ساعت حوالى ٩ بود شام تمام شده بود مشغول جمع كردن كوله صبح بوديم ،از توى چادر سر ساعت حركت صحبت مي كنيم و قرار شد بين ٥ تا ٥:٣٠ حركت كنيم ، اسمان پر ستاره بود كه از چادر براى پر كردن ظرفهاى اب زدم بيرون ، اب واقعا سرد است وقتى برمى گشتم باد سر ناسازگارى داشت .

چادر - حصار چال بين ساعت ٩:٤٥ تا ٤:٣٠
باد دست بردار نيست و ارامش چادر ها را بهم زده است ، داخل كيسه خواب رفتم خوابم برد ولى مى دانستم خيلى ها خوابشان نخواهد برد حوالى ساعت ١٢ از خواب مى پرم النا ميگه كه أصلا خوابش نمى برد باد سكوت را از ما دريغ مى كند و سرما هم با اين باد دست به يكى كرده اند. بالاخره النا با چند توصيه خوابش ميبره ولى باد داره چادر را از جا ميكنه ، كم كم سنگينى خواب بر سنگينى باد غلبه ميكنه و دوباره محو تماشاى خواب ميشوم ، ساعت زنگ را فرياد مى زند ولى باد ول كن نيست ، چند دقيقه اى در كيسه مى مانم والنا بيدار شده و با ماساژ گرمش مى كنم ، بين چادرها اختلاف افتاده و در اخر قرار شد ٥:٣٠ حركت كنيم ،براى خوردن صبحانه به چادر على جمالى و حامد ميريم. 

حصار چال- ٥:٣٠ روز جمعه 
هوا تاريك است ، همه اماده اند ، وقتى راه مى افتيم چند نفرى هم به ما اضافه ميشوند ، ابتداى مسير من سر قدم هستم ،از رودخانه عبور ميكنيم ، هوا مناسب به نظر نمى رسد ، مه تمام قله ها را فرا گرفته ، باد هم كه ول كن نيست ، حالا جمالى سر قدم است و تيم شش نفره ما به ارامى به سمت قله حركت ميكند ، اميد عكس و فيلم ميگرد و من چندان حال عكاسى ندارم بيشتر دوست دارم ببينم ، همكلام پيش ميرويم ،مسير شيب مناسبى دارد و پاكوب به خوبى نمايان است ، به پيشنهاد على جمالى هدلامپ ها را خاموش ميكنيم ، على جمالى مثل هميشه به تيم انرژى مى دهد و مينا و اميد هم انگيزه تيم را دوچندان ميكنند ، هوا هنوز روشن نيست ، كه مسير تغيير ميكند و سنگ هاى ريز ودرشت كه سنگين راه را به دوش دارند ، تيمهاى زيادى در راه هستند و به هر تيم كه ميرسيم جمالى اواز سر مى دهد ، تيم مشهد ، كازرون ، تهران و نفراتى كه همه به دنبال رسيدن به قله هستند ، بايد براى رسيدن به مرجيكش يال را بالا بكشيم ،شيب مسير بيشتر شده ، النا كمى نگران به نظر ميرسد، لختى استراحت سرپايي نوشيدن جرعه اى اب و معجون مجزه اساى مينا و دوباره در راهيم ، هوا روشن شده ، و نزديكهاى مرجيكش هستيم كه مسير دالان مانند ما را كمى پايين تر  ميكشاند ، گه گاهى كه مه اجازه مى دهد مسير پاكوب نمايان ميشود ، بالاخره خط الرأس خرسان و جانپناه خرسان هم رخصت ديدن مى دهند ، در سمت چپ دره ايست كه با شيب زياد و سنگ هاى ريز و درشت  كه از مه پر شده و در سمت راست هم ديوار هاى بلند كه مو را به تن سيخ مكنند، هر يك ساعت كه ميرويم براى چند دقيقه اى را سرپا استراحت مى كنيم ، فقط چند ثانيه اى افتاب از پس ابر ها مى تابد و تا به نظاره اش مى نشينيم ، رخت بر مى بندد، كم كم تيمهاى كه صعود كرده اند را در راه برگشت مى ببينيم ، انگيزه تيم بيشتر ميشود ، قله پيدا نيست اصلا حال عكاسى ندارم ولى چند بارى دوربين را به هواى فيلم بردارى روشن ميكنم ، راه ميروم و فيلم ميگيرم ، همين كافى تا با چالش كشيده شوم ، چند دقيقه اى تا قله راه نماده بود ، براى روشن كردن دوربين مى ايستم ، همه جلوتر از من بودند و چند نفرى پشت من مى امدند كه همگام باشيم ، دوربين را روشن ميكنم و بدون كادر بندى دكمه ظبط فيلم را فشار مى دهم ، ال سى دى دوربين را باز ميكنم و در همين حال شروع به حركت ميكنم ، گام اول را برنداشته تعادلم بر هم مى خورد ، و به سمت پايين دره سر ميخورم ، كامل پهن شده ام ، اما سنگ ريزه ها قدرت تحمل وزن من را ندارند ، نگاهم ته دره را نشانه گرفته كه حس ميكنم كسى از بالا من را گرفت ، بازهم چندى پايين تر ميروم و يك دست كوله از تنم در مى ايد، كم كم همه اطرافيان متوجه ميشوند و حامد و اميد هم به كمك مى أيند از أنها ميخواهم كه دستكشم را در بيارند و دستم را بگيرند، به هر حال ختم به خير شد تا چند دقيقه اى پا هايم سست بود ، مينا ياداور ميشود كه اگر پايين ميرفتم تكه بزرگم گوشم بود و باز در راهيم ، ته دره يخچالها برف را به تصوير كشيده اند ،همين حوالى بود كه صداى فرياد ها به گوش ميرسد قله همين نزديكى ست و قله ، اشك ها يم سرازير ميشود ، بغض گلويه النا را گرفته و سجده شكر بجا مى اورد فرياد خدا را همه كوه شنيد ، مينا با لبخندش وارد قله ميشود و النا را در بغل ميگرد ، على جمالى همچنان اشك مى ريزد ، اينجا اسمان تخت سليمان ، اينجا علم كوه است . 
چند تا عكس به يادگار ميگيريم و چند دقيقه ديگر در راه برگشت ، من و النا با سرعت كمترى در راهيم و جلوتر ، نزديكهاى مرجيكش از تيم ميخواهيم كه جلوتر بروند و به كمپ برسند ، مينا ، اميد ، و حامد جلوتر ميروند و ما سه نفر ارام ارام در راهيم ، على براى همه تيمها اواز سر ميدهد ، باز افتاب وسط اسمان جا خشك كرده ، كمى انطرف تر مرز افتاب و مه را به تماشا مى ايستيم ، عجب حكايت دارد اين كوه ، يك دنيا عظمت ،يك دنيا زيبايي . با گروه مشهد هم گام ميشويم ، پايان مسير طولانى مرجيكش بچه با شربت و خوراكى از ما پذيرايى مي كنند ، به كمپ كه رسيديم ساعت ٢:٣٠ بود بساط ناهار پهن ميشود ، وقرار ميشود ساعت ١٦:٤٥ به سمت تنگه گلو بريم ، باد همچنان مى وزد ، مسير تنگه را مه گرفته و قله همچنان سر بر إبرها مى سايد ، افتاب گرماى دل نوازى دارد با باد تضادى ديدنى را به پا كرده ، چادر ها كه جمع شد عكس ميگيريم ، زباله ها را جمع مى كنيم و سر موقع راه مى افتيم ,از رودخانه عبور ميكنيم و كمى انطرف از افتاب غرق در مه ميشويم ، خنكهاى شبنم روى گونه هاى داغ مان بد جورى مى چسبد هنوز در راهيم ، انقدر هوا لذت بخش بود كه دلمم حواى رفتن ندارد، رودخانه اواز دل انگيز كوه را فرياد مى كشد و ما را به ديدن برفچالى دعوت ميكند ، از پل روى رودخانه برمى گرديم ساعت ١٨:٢٠ دقيقه ميرسيم تنگه گلو 
تا رسيدن به رود بارك مه و شبنم و كوه همرايمان كردند جايتان سبز ، به يادتان بوديم 
+ نوشته شده توسط کوشا کاشانی یکتا در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 و ساعت 12:23 |

بنگ‌ دانـه‌
نام علمى: Hyoscyamus niger 
از خانواده‌ سيب‌ زمينى:Solanaceae
نام های انگليسيى Henbane , Hogbean , Hyoscyamvs
نام‌هاي محلى : بذرالبنج‌، سكْران‌، ژوسكيام‌، ماش‌ عطار، بزربنگ‌، اجواين‌خراساني‌.
زمان‌گل‌ دهى :  ارديبهشت‌ تا مهر

عکس از کوشا کاشانی (آبسرد)

بنگ‌دانه‌ گياهي‌ است‌ علفي‌ و دوساله‌ و ارتفاعش‌ بين‌ 80 تا 100 سانتيمتراست‌ و برگهايش‌ پوشيده‌ از كرك‌ و چسبنده‌ است‌. گل‌ آذينش‌ گرزن‌ يكسويه‌ و جام‌گلش‌ نامنظم‌ و زرد روشن‌ است‌ و در روي‌ آن‌ خطوط‌ ارغواني‌ رنگ‌ ديده‌ مي‌شود.بوي‌ گلش‌ نامطبوع‌ و متعفن‌ است‌ و گاهي‌ بجاي‌ لكه‌هاي‌ ارغواني‌ لكه‌هاي‌ سياه‌برروي‌ گل‌ مشاهده‌ مي‌شود. ميوه‌ آن‌ كپسولهايي‌ است‌ با سرپوش‌ جداشدني‌.
 
برگهاي‌ بنگ‌ دانه‌ حاوي‌ آلكالوئيدهاي‌ هيوسيامين‌، اسكوپولامين‌،
كمي‌آتروپين‌ و هيوسي‌ پيكوين‌ است‌. ماده‌ سمي‌ هيوسيامين‌ موجود در اين‌ گياه‌ ماده‌اي‌است‌ مخدر و مسكن‌ و تمام‌ قسمتهاي‌ گياه‌ سمي‌ است‌.
قسمت‌هاي‌ مورد استفاده‌ بنگ‌دانه‌ برگهاي‌ خشك‌ شده‌ و گاهي‌ تمامي‌ گياه‌گلدار و دانه‌هاي‌ خشك‌ شده‌ كه‌ در پايان‌ تابستان‌ سال‌ اول‌ برگهاي‌ گياه‌ دوساله‌جمع‌آوري‌ مي‌شود و گياهان‌ يك‌ ساله‌ با آغاز گل‌ دادن‌ چيده‌ مي‌شوند. و تا60 درجه‌ حرارت‌ در سايه‌ يا آفتاب‌ خشكانده‌ مي‌شود.
خواص‌ و اثرات‌ دارويي‌: طبع‌ بنگ‌ دانه‌ خيلي‌ سرد و خشك‌ است‌. بنگ‌دانه‌داراي‌ خواص‌ آرام‌ كننده‌ درد، مخدر، ضد تشنج‌، خواب‌آور، آرام‌ بخش‌، ضداسپاسم‌، قابض‌ و بازكننده‌ مردمك‌ چشم‌ است‌.
از بنگ‌دانه‌ در موارد اختلالات‌ و ناراحتي‌هاي‌ تحريكي‌ اعصاب‌، تسكين‌سياه‌سرفه‌ و سرفه‌ و آسم‌، در بيماريهاي‌ تنفسي‌ مانند سرفه‌هاي‌ تشنجي‌، دردهاي با ‌منشاء ورم‌ روده‌، سردرد مزمن‌، درد مفاصل‌، سياتيك‌، نقرس‌، هيستري‌، تحريكات‌مغزي‌، بيماريهاي‌ دماغي‌ همراه‌ با هيجانات‌، بي‌خوابي‌، صرع‌، آنژين‌، خونريزي‌ ريه‌و خلط‌ خوني‌، انزال‌ زودرس‌، سل‌، برونشيت‌ مزمن‌ و احساس‌ چنگ‌زدگي‌ در معده‌و قولنج‌ها استفاده‌ به‌عمل‌ مي‌آيد.
ضماد عصارة‌ آن‌ با آرد جو براي‌ ورم‌هاي‌ گرم‌ و درد گوش‌ و چشم‌ مفيد است‌. وضماد عصارة‌ تخم‌ آن‌ با سركه‌ براي‌ نقرس‌، ورم‌ پستان‌ و ورم‌ بيضه‌ مفيد است‌.ساقه‌ برگدار تازه‌ گياه‌ در مصارف‌ خارجي‌ در رفع‌ دردهاي‌ عصبي‌، تسكين‌سردردها عصبي‌ و سردردهاي‌ يكطرفه‌ (ميگرن‌) به‌صورت‌ ضماد، بخور يا پماد نافع‌است‌.
ضماد آن‌ با آرد باقلا براي‌ جلوگيري‌ از بزرگ‌ شدن‌ پستان‌ و بيضه‌ها نافع‌ است‌.مزمزه‌ دم‌ كرده‌ ريشه‌ ژوسكيام‌ درد دندان‌ را تسكين‌ مي‌دهد.
اسكوپولامين‌ موجود در اين‌ گياه‌ داراي‌ خواص‌ آرام‌ كننده‌ سلسله‌ اعصاب‌ بااثر بسيار قوي‌ است‌ و از آن‌ در موارد درمان‌ و تسكين‌ بيماريهاي‌ عصبي‌، فلج‌هاي‌هيجان‌انگيز (پاركينسون‌)، و داءالرقص‌ استفاده‌ مي‌شود.
توجه‌: چون‌ تمام‌ قسمتهاي‌ اين‌ گياه‌ سمي‌ است‌ بايد با احتياط‌ در حد مجاز و بانظر كارشناس‌ گياه‌درماني‌ و پزشك‌ مصرف‌ شود. مصرف‌ بيش‌ از حد مجاز آن‌كشنده‌ است‌.

+ نوشته شده توسط کوشا کاشانی یکتا در شنبه دوازدهم مرداد 1392 و ساعت 16:26 |
 سلام دوباره 

در این بخش به معرفی گلهای وحشی ایران خواهم پرداخت که بصورت خودرو در طبیعت یافت میشوند  

+ نوشته شده توسط کوشا کاشانی یکتا در شنبه دوازدهم مرداد 1392 و ساعت 16:14 |

با کمال تاسف، مطلع شدیم که امروز جمعه، 31 تیرماه 1390، لیلا اسفندیاری کوه نورد پرتوان و عضو باشگاه کوه نوردی و اسکی دماوند که برای صعود قلل گاشربروم 1 و 2 به منطقه قراقروم پاکستان رفته بود پس از صعود قله گاشربروم 2، به هنگام بازگشت در حین فرود از مسیر دشوار یخی در زیر قله، سقوط کرده و متاسفانه جان باخته است.

بر اساس گزارشات تلفنی سایر همنوردان ایرانی و خارجی که همراه لیلا در صعود قله شرکت داشته­ اند پیکر لیلا پس از 300 متر سقوط در ارتفاع نزدیک به 7700 متری جبهه­ی پاکستان در مکانی خارج از مسیرمتوقف می­شود.

هم اکنون سایر صعودکنندگان در صحت و سلامت در کمپ سوم مستقر می­باشند.

لیلا اسفندیاری پیش از این، با سرپرستی تیمی 6 نفره موفق شده بود قله دشوار نانگاپاربات به ارتفاع 8126 متر را صعود کند و سال گذشته نیز بر قله­ی کی­تو، دشوارترین کوه جهان ، تلاشی ستودنی انجام داده بود.

+ نوشته شده توسط کوشا کاشانی یکتا در شنبه یکم مرداد 1390 و ساعت 10:2 |
بدین وسیله از علاقمندان به محیط زیست و طبیعت دعوت می شود تا از"نمایشگاه آموزش محیط زیست ” که از ۲۷ لغایت ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ برگزار مي شود ديدن فرمايند.

 شايان ذكر است اين نمايشگاه به همت  کانون دوستداران محیط زیست دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی تهران در حاشیه سومین همایش ملی آموزش برگزار می گردد

این نمایشگاه با حضور ۱۲ تشکل زیست محیط فعال در حوزه آموزش و فرهنگ زیست محیطی برگزار می گردد و هدف آن معرفي عملکرد آموزشی این گروهها و ایجاد ارتباط بین گروهها، دانشجویان، افراد جامعه و متخصصین حوزه آموزش ایران حاضر در سومین همایش ملی آموزش می باشد.

در این رهگذر امید است تا تبادل افکاری بین گروه ها و  فعالان آموزش محیط زیست در حوزه های آموزشی غیر رسمی،  با متخصصین آموزش در دانشگاهها و مراکز آموزشی رسمی اتفاق افتد.

گروههای شرکت کننده در این نمایشگاه:

انجمن کوهنوردان ایران | انجمن حفظ محیط کوهستان | انجمن یوز ایرانی | انجمن طرح سرزمین | جمعیت زنان مبارز با آلودگی محیط زیست | کانون انسان پاک، زمین پاک | موسسه توسعه پایدار هرمد | انجمن سبز چیا، مریوان |  گروه هیلو، جنبش علفزار کرمانشاه |انجمن تنوع زیستی و ذخایر ژنتیکی آریانپات

زمان برگزاری : سه شنبه، چهارشنبه و پنج شنبه۲۷،۲۸ و ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰

مکان برگزاری : تهران | لویزان | دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی، محل دائمی نمایشگاهها

بازدید برای عموم از ساعت ۱۰ صبح تا ۱۶ عصر آزاد می باشد.

لازم به ذکر است که در کنار این نمایشگاه کارگاهی نیز با عنوان “ نقش آموزش در فعالیت های زیست محیطی ” برگزار می گردد.

+ نوشته شده توسط کوشا کاشانی یکتا در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 و ساعت 17:25 |